تبلیغات
بسیجی باخدا - جایی برا موسسه روایت سیره ی شهدا نداشتیم
بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 08:09 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 


جایی برا موسسه روایت سیره ی شهدا نداشتیم

از همون اول یه خونه اجاره کرده و سیره ی شهدا رو راه انداخته بودیم

مدتی اجاره خونه عقب افتاده بود

هیچ منبع درامدی هم نداشتیم که اجاره رو تامین کنه

مسئول سیره بچه های موسسه رو جمع کرد و گفت بریم گلزار شهدا

همه راه افتادیم

رسیدیم سر مزار شهید زین الدین

مسئول سیره به تک تک بچه ها گفت:

گزارش کاراتون رو برا شهید بگین

تک تک گزارش دادیم

آخر سر مسئولمون خطاب به شهید زین الدین گفت:

ببین آقا مهدی! این وظیفه ی ما بود که انجام دادیم

الان هم اجاره خونه عقب افتاده ، صاحب خونه هم ما رو جواب کرده

تصمیم با خودتونه

اگه می خواین ما همچنان سیره شهدا رو نگه داریم ، اجاره ی مکانش رو جور کنین...



... صبح اول وقت روز بعد دیدم پدر شهید زین الدین اومد سیره

یه بسته پول گذاشت روی میز

جریان پول رو که پرسیدم ، گفت:

دیشب مهدی اومد به خوابم و گفت: این مبلغ رو برسونم به مسئول سیره ی شهدا

پول رو شمردیم ، دقیقا مبلغ اجاره ی عقب افتاده بود...


منبع: اینجا سیم دلت به آسمان وصل میشود


بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda