تبلیغات
بسیجی باخدا - مطالب بهمن 1392
بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در شنبه 19 بهمن 1392 ساعت 05:33 ب.ظ توسط شهرام رحیمی



بعضی ها چنان ادعای ایرانی بودنشان میشه که حد و مرزی نداره و رگ غیرتشون حسابی ورم می کنه که بیا و ببین. بیشتر این افراد هم تحت تأثیر شبکه های اجتماعی و شبکه های ماهواره ای فارسی زبان از کشور قرار می گیرند و بدون هیچ فکری شروع به بافتن اراجیفی می کنن که از این شبکه ها تو مغزشون فرو کردن.

به عنوان مثال می گن چرا نماز رو با زبان عربی بخونیم بیایم فارسی بخونیم. یعنی من میخوام بدونم این شخص از پیامبر(ص) و خداوند خیلی بیشتر می فهمه؟ خب اگه قرار بود قرآن رو فارسی بخونیم خدا بیکار بود بیاد آخرین پیامبر رو از عرب ها انتخاب کنه و قرآن رو به عربی بفرسته؟ مگه خداوند در قرآن نفرمود ما قرآن را عربی نازل کردیم تا در آن بیندیشید؟

یا مثلاً میگن که: عرب ها به ما آموختند که بجای خوراک بگویم غذا که خودشان به ادرار شتر می گویند. جالبه بدونید غِذاء در عربی به معنی خوراک است. جمع آن أغذیه می باشد. حال این مشکل از ماست که غِذا را غَذا تلفظ می کنیم.

یا میگن: عرب ها به ما آموختند برای شمارش خودمان از نفر استفاده کنیم که خودشان برای حیوانات به کار می بردند. جالبه بدونیم نفر به معنی دسته است. که در قرآن برای شمارش انسان و جن استفاده می شود. البته برای شمارش شتر نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

یا مثال دیگه میگن: عرب ها به ما آموختند که به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام سرزمینمان است. اول اینکه عرب ها تو واژه هاشون اصلاً "پ" ندارن که بخوان "پارس" رو به ما یاد بدن!!!! همچنین واق کلمه عربی است به معنی نگهدارنده و فارس ها به صدای سگ "عو عو" می گفته اند. و البته یکی از معانی واژه ی پارس خبر کردن نیز هست.

یا باز میگن: عرب ها به ما آموختند بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانی ها از عرب ها شکست خوردند. بهتره بدونیم اصلاً تو شاهنامه خبری از اعراب نیست که ایرانیان بخوان از ونا شکست بخرن!

نکته جالب تر قضیه اینجاست که بعضی ازین خانما که این حرف هارو تو شبکه های اجتماعی می نویسند عکس های لخت و بی حجاب خودشون رو گذاشتن و زیر اون عکس ها چندین عرب لایک زدن و کامنت به زبان عربی گذاشتن و لذت بردن از زن ایرانی و اون خانم هم ابراز خوشحالی کرده از این تعاریف عرب ها. عجب غیرتی ... جالبتر اینجاست که بیشتر همین افراد که از اعراب بدشون میاد برا گردش و تفریح و صفا سیتی میرن دبی. شاید دبی برا اروپا بوده ما خبر نداشتیم.

حالا اگر بخوایم واقعاً به عنوان یک ایرانی رگ غیرتمون باد کنه باید یه نگاهی به همین شبکه های تلویزیونی فارسی زبان خارج بندازیم که به ما ایرانی ها آموختند شما ایرانی ها مردمانی کچل،‌ با دماغ های گنده و بسیار آدم های چاغی هستید که ناتوانی جنسی دارید و به دنبال گرفتن یک هفته ای ویزای کانادا هستید که قبل از اون باید اعتیاد خودتون رو ترک کنید.

همین شبکه های ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور هستند که به خانواده های ما برهنه بودن رو آموختند. همینا هستند که به ناموس ما آموختند در کنار شوهرت دوست پسر هم داشته باش. همینا به جوونای ما آموختند احترام بزرگتر ها رو نگه نداریم. همینا به ما آموختند که چشمامون هیز باشه و به ناموس مردم نظر داشته باشیم و در برابر چشم هیزی دیگران به ناموسمون بی غیرت باشیم.

حالا بودجه این شبکه های ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور رو کی میده؟ درست متوجه شدین غربی ها. اونا به ما آموختند که ایرانی نباشیم نه عرب ها... تازه این عرب هایی که پیامبر هر 40 روز باهاشون سر جنگ داشت (عقلشون نمیرسه) چطور میتونن به ما که مهد فرهنگ و تمدن جهانی هستیم چیز یاد بدن؟

نمیخوام از اعراب دفاع کنم اما مشکل در اینجا اعراب نیستند مشکل دین اسلام هست. می خوان از این طریق به دین ما ضربه بزنن و کاری کنند که مردم با توجه به کینه ای که از اعراب دارند از اسلام دور شوند.

ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:17 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : حجاب , 

چادر...

چادر یک تکهــــ پارچه نیستـــــــ ...

چادر انتخاب خداست برای زنــــ ...

و انتــــــخابــــــ زن برای خـــــدا ...
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:17 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


برای عقدش یك مشت خاك جبهه آورده بود.

گفت:بااین خاك آمدم وبااین خاك هم میروم.

هنوز آن خاك كنار آئینه مانده است و خانه پراز عطر ناصر.

شهید ناصر قاسمی
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


جلسه اول، دو شرط برای ازدواجش گذاشت ،


احتما شهید شدن و احتمال مجروح شدن.

من هم پذیرفتم

راوی همسر شهید ناصر قاسمی
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


هنوز به دنیا نیامده بودۀ

ازترس زلزله داخل حرم رفته بودیم.

پدرش گفت:خانم! بچه ات پسره اسمش ام امامزاده عبدالله گذاشته "ناصر"

به دنیا كه آمد خواب پدرتعبیر شد. اسمش هم شده "ناصر"


شهید ناصر قاسمی
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:15 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

دل‌تنگ‌پسرم‌ بودم‌.

تازه‌ شهید شده‌ بود، اما نمی‌توانستم‌ گریه‌ كنم‌؛ برای‌چشمم‌ خوب‌

نبود. بغض‌ كرده‌ بودم‌.

گلویم‌ می‌سوخت‌. اتاقم‌ نزدیك‌پله‌ها بود. صدای‌ پای‌ چند نفر را

می‌شنیدم‌
كه‌ با عجله‌ از پله‌ها بالامی‌آیند. فكر كردم‌ چیزی‌ شده‌. سمت‌ در نگاه‌

كردم‌ ببینم‌ چی‌ شده‌.

یك‌ دفعه‌ پسرم‌ با چند نفر دیگر آمدند دَم‌ در اتاق‌. دلم‌ هُری‌ ریخت‌.

یك‌نگاه‌ به‌ من‌ كرد؛ خندید.

تا آمدم‌ باهاش‌ حرف‌ بزنم‌، غیبش‌ زد....او را دیدم....

خاطرات مادران شهدا – یادگاران
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:15 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


ضد انقلاب به ولوله افتاده است.. نام "حاج مهدی کازرونی " تمام کوچه

ها و خیابان ها رو تسخیر کرده است...

جاسوسان دشمن دایم اخبار نا امید کننده ای را به پایگاهشان می

برند....حالا حضور حاج مهدی را حس می کنند .

شهر ، نفس تازه می کند. حاج مهدی آنقدر شهر را زیر پا گذاشته که

حتی کوچه پس کوچه ها رو هم میشناسه.

حاجی سر راه های ورودی شهر پایگاه درست کرده است ورود و خروج

همه کنترل می شود. حتی تعدادی از خواهران واحد تبلیغات سپاه

وظیفه بازرسی خانمها رو دارند حاج مهدی چشمان تیز بینش را به این

سو و آن سو می چرخاند . همه چی عادیست ، مردها از یک طرف و زن

ها از یک طرف دیگر پایگاه بازرسی می شوند.

ناگهان چشمانش به سویی خیره می ماند ، حاج مهدی آهسته به رضا

میگوید :((آن زنی که نفر سوم است و چادر به سر دارد را فورا به این جا

بیاورید!!!)) چیزی شده؟؟؟ حاجی میگوید:مگر نبینی پوتین به پا دارد

چرا باید یک زن روستایی پوتین به پا کند؟!

زن حضور آن ها را حس می کند. رضا اورا صدا می زند: آهای خانم از

صف بیاید بیرون !!!

ناگهان از زیر چادر کلتی به بیرون می آورد و شلیک میکند

تیر به بازوی رضا میخورد اسلحه اش را به سوی افراد حاج مهدی

میگیرد

حاج مهدی از پشت سرفریاد می زند اسلحه ات را بیانداز!!!

زن نقشه عملیات مهمی را با خود دارد او از جاسوسان است و قصد

نفوذ و دادن اطلاعات به نیروهای ضد انقلاب را دارد او با ترس تمام خانه

های تیمی داخل شهر را به حاج مهدی می گوید...

حاج مهدی میگوید:بهتر از این نمی شود خدا با ماست...
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:13 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

تــو سرما یخ زدنــد و شهیـد شدنــد !

وقتـی زمستــون تـو پالتــوی گـرم و نــرمت

آروم زیــر بـارون و بــرف قدم میزنـی و لذت میبــری

فقـط

یادشون بــاش ، همیــن !
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:12 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

جاده های کردستان آنقدر ناامن بود که وقتی میخواستی ازشهری به

شهر دیگر،مخصوصا در تاریکی حرکت کنی باید آخرین سرعت ماشین را

میگرفتی وپشت سر را هم نگاه نمیکردی.ولی اگر زین الدین همراهت بود

موقع نماز باید کنار جاده می ایستادی تا نمازش را بخواند،هیچ راهی

نداشت.بعداز شهادت زین الدین یکی از دوستان خوابش را دیده بود که

درمکه درحال زیارت بود ویک عده هم همراهش بودند.درهمان حال به

شهید گفته بود:"شمااینجاچه میکنی؟" زین الدین جواب داده بود:"به

خاطر نمازهای اول وقتم اینجا هم فرمانده ام."
که وقتی میخواستی ازشهری به

شهر دیگر،مخصوصا در تاریکی حرکت کنی باید آخرین سرعت ماشین را

میگرفتی وپشت سر را هم نگاه نمیکردی.ولی اگر زین الدین همراهت بود

موقع نماز باید کنار جاده می ایستادی تا نمازش را بخواند،هیچ راهی

نداشت.بعداز شهادت زین الدین یکی از دوستان خوابش را دیده بود که

درمکه درحال زیارت بود ویک عده هم همراهش بودند.درهمان حال به

شهید گفته بود:"شمااینجاچه میکنی؟" زین الدین جواب داده بود:"به

خاطر نمازهای اول وقتم اینجا هم فرمانده ام."
ارسال شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 07:11 ب.ظ توسط شهرام رحیمی



جناب مفتخور الدوله
ظریف میرزای تعلیقچی
(اخرین بازمانده از خاندان قاجار)


تعداد صفحات : 4

 | 1 |  2 |  3 |  4 | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda