بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:46 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس , 

زن که باشی می دانی
میان میدان چگونه بازی کنی ... هر نقش را
دختر ... همسر ... مادر
و یا... رزمنده
بانو
اینبار پشت جبهه را تو کارگردانی کن!!!
ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:46 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

قدیما یادتونه: خجالت میکشیدیم شلوارمون پاره باشه مامانامون کلی وصله ش میزدن.

الان کلی افتخار میکنن که شلوارشون پاره باشه!!!

براستی کجاست اون حجب و حیا؟؟؟
ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:45 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است،

دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛

آمد بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد ....

دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد...

امام(ره) گریه اش گرفته بود ...

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم...
ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:44 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

دست دادن مردانه....

دست دادن رهبر که از ناحیه دست راست جانباز است با یک جانباز که از هر دو دست جانباز است
(برای اولین بار است که میبینم رهبری با دست راستی که از ان جانباز است دست میدهد)
ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:42 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

سلامتی شهدا
سلامتی ابراهیم همتیا مهدی باکریها
سلامتی کسایی که به خاطر خاک و ناموس رفتن و برنگشتن
سلامتی مادری که از داغ فرزندش کمرش خم شد اما گفت فدای علی اکبر حسین
سلامتی اون مردی که زن تازه عروسشو ول کرد و رفت و فقط یه بلاک براش جا گذاشت
سلامتی بدری که عکس بچشو نیگا نکرد تا بتونه عملیات کنه
سلامتی کسایی که زیر اوار بمب و موشک جون دادن و کسی یادی ازشون نکرد
سلامتی همه اونایی که رفتن و فقط یه اسم کوچه ازشون به جاماند
ارسال شده در یکشنبه 7 مهر 1392 ساعت 02:28 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا ,  مطالب برگزیده , 

شلمچه ... و ما ادراک ما شلمچه ...
اینجا که میخواهند قصه بگویند به بچه ها ... قصه، قصه پهلو است که نقل مجلس است ... تیر در پهلو ... ترکش در پهلو ... و شاید ... غلاف شمشیر در پهلو ...
اینجا که میگردی ... با هر قدم زدنت پا بر بال های شکسته و چشمان منتظر میگذاری ... منتظر تو ...
قدم به قدم که بروی میرسی به .... یا نه ... اصلا نمیرسی ... بی نهایت است خاک اینجا ...
خاک اینجا بوی خون میدهد ...
ارسال شده در شنبه 6 مهر 1392 ساعت 11:15 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : بیانات مقام معظم رهبری , 


واقعا ادم دلش میسوزه

[http://www.aparat.com/v/13bWX]


ارسال شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت 08:49 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  پند و اندرز ها , 

اگر کوهها از جای کنده شود، تو جای خویش بدار! دندانها را بر هم فشار و کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار! پای در زمین کوب و چشم بر کرانه سپاه نِه و بیم بر خود راه مده! و بدان که پیروزی از سوی خداست

امیر المومنین علی علیه السلام
ارسال شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت 08:47 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : ازدواج , 

با همسرت شوخی کن
سر به سرش بگذار
از غذایش بچش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
...
آسمان خدا به زمین نمی آید!
...
آخر می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت است
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده!
ارسال شده در جمعه 5 مهر 1392 ساعت 08:45 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

از چه برایتان بگویم؟

از مادر شهیدی که سقف بالای سرش نبود....و به طور اتفاقی چند بچه بسیجی متوجه شدند و با این که بنایی بلد نبودن برای او سر پناهی ساختند ....؟

یا از جانبازی که به جرم این که برای آسایش ما تمام وجودش را داده است، گوشه ی بیمارستان افتاده و هیچ کس به او سر نمی زند؟

کسانی را سراغ دارم که حتی کسی نیست داروهایشان را بگیرد...!
این است عدالت؟؟


تعداد صفحات : 7

 | ... |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic