بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:06 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

زخمى شدن او را به مادرش خبر می دهند. می ‏گوید: می ‏دانم احد شهید شده است!..

همه بچه هاى بسیجى براى احد گریه می ‏كنند. همه اهل محل گریه می ‏كنند. پیكر بی ‏سر احد را آورده ‏اند. همه اشك می ‏ریزند.

و اما مادر احد نُقل می ‏پاشد و زینب‏ وار دعا می ‏كند. خدایا! این قربانى را از ما قبول كن! این شهیدِ حسین است.

شهید احد مقیمی

رئیس ستاد تیپ دوم لشکر مکانیزه31 عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:04 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن

موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود

بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن

پرستار پرسید چی شده ؟

با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید :

نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟

پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟

در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد :

خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه

شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم .

و باز گریه کرد

از پنجره به بیرون نگاه کردم

آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن...
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:03 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

شب عملیات پلاکشو کند و انداخت سمت سیم خاردارها!

بهش گفتن این چه کاریه! اگه شهید شدی خونوادت چه گناهی کردن

که یه عمر چشم انتظار بچشون باشن!

گفت یه لحظه توی ذهنم اومد که اگه شهید بشم

جنازمو میبرن توی محل و عجب تشییع جنازه ی باشکوهی توی محل واسم راه میفته!

از خدا خجالت کشیدم!


اینا به چه چیزایی فکر می کردند

من و تو به چی فکر می کنیم!!؟؟
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:02 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

کدومتون حاضرید یک «مین» منور رو با درجه حرارت 1600 درجه سانتیگراد که توی سکوت و تاریکی شب داره میسوزه و نزدیکه که عملیات لو بره و جون هزاران رزمنده به خطر بیفته توی شکمتون بگیرید
و ذره ذره آب بشید و بسوزید و ذغال بشید و دم نزنید؟! . . .
31 سال پیش یک همچین روزی
این شهید 15 ساله همچین كاری كرد !
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:01 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

حضرت ِ دوســـت می فرماید :

« یا بن آدم ! کُـــن لی اَکُـــن لَڪ »

ای فـــــرزند ِ آدم

تـو بـرای مـن بـاش تـا مـن بـرای تـو بـاشـم...
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:00 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : فرهنگی , 

به دختر خانمها می گیم حجـــاب ........... میگن خب پسرا نگاه نکنن

به آقا پسرها میگیم نگاه ........... میگن خب دخترا اینجوری نگردن

من میگـــم:

+من اگر برخیزم ... تو اگر برخیزی ... همه بر میخیزند

من اگر بنشینم ... تو اگر بنشینی ... چه کسی برخیزد؟؟؟
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:59 ب.ظ توسط شهرام رحیمی
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:59 ب.ظ توسط شهرام رحیمی
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:57 ب.ظ توسط شهرام رحیمی
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 07:56 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


تعداد صفحات : 6

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic