بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 01:33 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

این عمار..؟؟
ارسال شده در چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 01:31 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

شهید حسن باقری

موضوع : بیانات مقام معظم رهبری , 

هرکه میخواهد با دشمن مبارزه عملی کند، با فساد اقتصادی مبارزه کند



فساد مثل موریانه است؛ نگذارید كه فساد و رشوه و پارتى‌بازى و اسراف و تجمّل و خرجهاى زیادى و مانند اینها، در دستگاهتان نفوذ بكند. 1392/06/06

هى بگوئیم مبارزه با فساد اقتصادى. خب، كو؟ در عمل چه كار شد؟ چه كار كردید؟ اینهاست كه انسان را متأثر میكند. 1391/11/28

در پرونده‌هاى مفاسد اقتصادى، معتقد به جنجال و هیاهو نیستم، لیكن معتقد به سرعت و قاطعیت در كار هستم. 1387/04/05

من به همه‌ى مسؤولان كشور بارها گفته‌ام، امروز هم مجددا در این محضر عام تكرار مى‌كنم: بزرگترین مبارزه‌ى با امریكا، خدمت به این مردم است. هر كه مى‌خواهد با دشمنان این ملت مبارزه عملى كارآمد كند، با فساد مبارزه كند. هر كه مى‌خواهد با امریكا مبارزه اساسى كند، باید به این مردم خدمت كند. 1382/03/14
ارسال شده در چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 01:24 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس , 

داشتیم آماده می شدیم



برای امدادرسانی به مصدومان پایین تپه



که با دستانش بی مقدمه کوبید تخت سینه ام ؛



پرت شدم اونطرف ...



همه چیز در یک ثانیه اتفاق افتاد.



تا به خودم آمدم که دلیل کارش را جویا شوم



گلوله توپ تمام بدنش را تکه پاره کرده بود ...




ارسال شده در سه شنبه 19 آذر 1392 ساعت 11:13 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


احترام به پدر و مادر، امری واجب



وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل

لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا اسراء/ 23



پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید "" و به پدر و مادر نیکی کنید "" هر گاه تا تو زنده

هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند ، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با

آنان به اکرام سخن بگوی.

ارسال شده در دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت 07:25 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس , 

و مــــا چــه کــرده ایـــم ؟ ؟ ؟









وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ . آل عمران/169



کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار ، بلکه زنده اند و



نزدپروردگارشان به ایشان روزی می دهند
ارسال شده در دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت 06:46 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : مطالب برگزیده , 

شیطان، سواری می‌کند
ارسال شده در دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت 02:35 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

پرسید:چقــدر تـیر و ترکش خــوردی

در بعضی جاها یکیش هم کافی ست که طرف تمام کنـــد

تو چرا هنوز زنـــده ای؟

گفتم:دکتــر حـــالا که اینقدر خوش اخلاقـــی

زودتر همین تیکـــه پاره ها رو هم ســـربندی کن

مـــا بریم به کارمـــون برسیم.قربون دستت…

پرسیــد: (کجا می خوای بری؟)

گفتم:جبهـــه

با تعجب نگاهــی کرد و گفت:

دوست دارم بیایــم و این مرد (امام خمینی ره) را ببینــم

با شما چه کـــرده که اینقدر بهش ارادت داریـــد...


موضوع : مطالب برگزیده , 

ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،

آشکار سازیم و این امر، همه ی انسانها را در بر میگیرد…

"نلسون ماندلا"

روحش شاد
ارسال شده در جمعه 15 آذر 1392 ساعت 09:01 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : حجاب , 

بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود.

صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.

اما خواهر باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!

بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور می‌خوای زندگی کن!»

خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:

«من جد اندر جد فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!»


تعداد صفحات : 7

 | ... |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic