بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:28 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

این موضوعی که تعریف میکنم از دختر شهید زین الدین شنیدم.

خانم زین الدین تعریف می کردند که یک روز یک فرزند شهید براشون تعریف میکنن از اینکه چجوری شهید زین الدین گره از کارشون باز کردن.

این فرزند شهید میخواستن عازم سفر عمره بشن اما به دلیل مشکلات مالی نمیتونستن.میرن سر مزار شهید زین الدین و میگن که آقا مهدی من مکه مو از شما میخوام.

چند روز بعد یک آقایی از یه آژانس زیارتی باهاشون تماس میگیرن و میگن شما آقای فلانی هستید؟میگن بله.میگن شما میخواستین عمره برین؟میگن بله.میگن که مشکل شما حل شده و فلان روز و فلان ساعت بیاین به این آژانس و مدارکتونو بیارین.

این فردی که مدیر اون آژانس بودن و تماس گرفتن از رزمنده های لشکری بودن که شهید زین الدین فرمانده شون بوده.این آقا تعریف میکنن برای اون آقایی که مشکل داشتن برای سفرشون که یک شب شهید زین الدین به خواب من اومد و گفت تو تو کاروانت یه نفر جای خالی داری.اون آقا هم گفتن بله.گفتن این فلانی اسم و فامیلش و شماره تلفنش رو میدن و میگن که هزینه ی سفرشم با من.این فرد هم صبح که بیدار میشن میگن که خب بذار تماس بگیرم ضرری نداره و وقتی زنگ میزنن و میبینن اطلاعات درسته هزینه سفر اون بنده خدا رو خودشون قبول میکنن.

اینم یکی از نشونه های این که شهدا همیشه هوای مارو داشتن و دارن.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:28 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

او هر وقت می دید ما می خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم ، می گفت :«همین لباسی که به تن دارم خوب است.»
و وقتی لباس هایش کثیف میشد ، بی آنکه کسی بداند خودش می شست و به تن می کرد.
عباس هیچ گاه کفش مناسبی نمی پوشید و بیش تر وقت ها پوتین به پا می کرد.
عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفش های دیگر پاره می شود
و آنقدر آنها را می پوشید تا کف نما میشد.(شهید بابایی)
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:27 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

با چشمانی اشک آلود نشسته بود به تأدیب نفس. با تشر به خود می گفت: مهـــدی! خیال نکن کسی شده ای که این ها این قدر به تو اهمیت می دهند. تو هیـــچ نیستی، تو خــاک پــای بسیجیانی...
همین طور می گفت و آرام آرام می گریست...
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:22 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:21 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

قرآن می خواند . نماز شبش را طوری می خواند که ما اصلاً متوجه نمی شدیم که کی بلند شده است . اتاق ما کوچک بود . اگر فصلهای گرم بود در اتاق نماز شب نمی خواند . می رفت بیرون یک اتاق روستایی داشتیم می رفت جایی می ماند و برق آنجا را خاموش می کرد که اگر کسی از آنجا رد می شود متوجه او نشود .
راوی:همسر شهید
┘◄روی عکس کلیک کنید و خاطره را بخوانید.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:20 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ ... [الإسراء : 27 ]

اسرافکاران، برادران شیاطینند؛ ...

┘◄ پ.ن:
به راستی چرا ما ایرانیان که ادعای مذهبی بودن داریم ، اینقدر اهل اسرافیم
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:19 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


♥ شهــید مظلــوم بهشــتی ♥ :
بهشـت را به بهــا میدهــند نه به بهــانه...
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:18 ب.ظ توسط شهرام رحیمی


فعالیت تان را در راه خدا بیشتر کنید و به یاد شهدا باشید،
چرا که یاد شهیدان است که مردم را به سوی خدا منقلب میکند.
فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند.

شهید احمد کشوری
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

جاذبه عجیبی داشت و در ساختن افراد، استعدادی خارق العاده.
اگر می دید کسی در مسئولیت خودش از لحاظ مدیریت ضعیف است، طردش نمی کرد؛ او را از آن مسئولیت بر می داشت، می آورد پیش خودش در فرماندهی. آن وقت هر جا می رفت ، او را هم با خودش می برد؛ و به این شکل روحیه ی مسئولیت پذیری و حسن انجام وظیفه را عملاً به او می آموخت و بعد دوباره از او در جایی دیگر استفاده می کرد. با همین روحیه ی کریمانه بود که به هر دلی راهی می گشود.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

اگر پیروز شدیم یا شکست خوردیم مهم نیست
اصل این است که به تکلیف مان عمل کرده باشیم
اگر امروز فرمانده مان صبر و استقامت در صحنه های نبرد میخواهد تکلیف ما بر این است که صبر و استقامت داشته باشیم
اگر امروز اسلام نیازمند به خون ماست بجنگیم برای اسلام؛نه برای جنگ


تعداد صفحات : 10

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic