بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 06:01 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

زندگی نامه ی شهید محمود كاوه

به سال 1340 در مشهد مقدس، در خانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) متولد شد..

پدرش كه از كسبهْ متعهد به شمار می آمد، در دوران ستمشاهی و اختناق، با علماء و روحانیون مبارز از جمله: حضرت آیت الله خامنه ای، شهید هاشمی نژاد و شهید كامیاب ارتباط داشت..

وی كه برای تربیت فرزندش اهمیت زیادی قائل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می برد و از این راه فرزندش را با مكتب اهل بیت(ع) و تعالیم انسان ساز اسلام آشنا می كرد..

شهید كاوه دوران تحصیلات ابتدایی را در چنین شرایطی سپری كرد و از آنجا كه خواست پدرش به هنگام تولد محمود، این بود كه وی را در سلك صالحان و پیروان واقعی مكتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبی و مشورت پدر وارد حوزه علمیه شد و همزمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد..

با شروع جریانات انقلاب، او كه جوانی با نشاط، فعال و مذهبی بود با شركت در محافل درسی مسجد جوادالائمه(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نیروهای مبارز بود، از هدایتها و تعالیم حضرت آیت الله خامنه ای بهره های فراوانی برد و ره توشه های همین تعالیم را با خود به محیط دبیرستان و میان دانش آموزان منتقل می نمود..

او در دبیرستان به عنوان محور مبارزه شناخته می شد و با علاقه وافر به پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) می پرداخت و فعالانه در درگیریهای زمان انقلاب شركت داشت..

با پیروزی انقلاب اسلامی شهید كاوه جزو اولین عناصر مؤمن و متعهدی بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهر مقدس مشهد پیوست و پس از گذراندن یك دوره آموزش شش ماهه چریكی، به آموزش نظامی برادران سپاه و بسیج پرداخت..

پس از آن برای حفاظت از بیت شریف امام در یك ماموریت شش ماهه به تهران عزیمت كرد و با شروع جنگ تحمیلی، به همراه تعدادی از نیروهای خراسان به جبهه های جنوب اعزام شد..

مدتی بعد به علت نیاز شدیدی كه پادگان به مربی داشت، او را برای آماده سازی و آموزش به مشهد فرا خواندند..

به دنبال عملیات سرنوشت ساز نیروهای سپاهی در محورهای مختلف كردستان و همزمان با تشكیل تیپ ویژه شهدا، شهید كاوه به عنوان فرمانده عملیات این تیپ انتخاب شد..

پس از مدت كوتاهی از فعالیت او در این مسئولیت(كه با آزادسازی بسیاری از مناطق همراه بود) آوازه تیپ ویژه شهدا، آنچنان ضد انقلاب را متحیر ساخت كه به كلی روحیه خود را از دست داد و در مقابل هر یورش رزمندگان اسلام، فرار را بر قرار ترجیح می داد و می دانست كه مقاومت در مقابل این یگان جز خسارت و نابودی ثمری نخواهد داشت..

آزادسازی سد بوكان و جاده 47 كیلومتری آن، جاده صائین دژ به تكاب، با پاكسازی منطقه كیلو و أشتوزنگ، آزادسازی محور استراتژیك پیرانشهر به سردشت كه به عنوان مركزیت و نقطه ثقل ضد انقلاب بشمار می آمد و منجر به انهدام مركز رادیویی آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزی منطقه الواتان و آزادسازی زندان دوله تو و كشتن بیش از 750 نفر از ضد انقلاب گردید، از جمله نبردهای تهاجمی بود كه توسط شهید كاوه به اجرا گذاشته شد..

او پس از شهادت سرداران رشید اسلام، شهید ناصر كاظمی، شهید محسن گنجی زاده و شهید محمد بروجردی در خرداد 1362 رسما به فرماندهی تیپ منصوب گردید..

بنا به صلاحدید فرماندهی محترم سپاه در تاریخ 29 تیر 1362 تیپ ویژه شهدا ماموریت یافت تا در عملیات برون مرزی والفجر 2 كه در منطقه حاج عمران انجام می گرفت شركت نماید..

در این عملیات شهید كاوه با هدایت قوی رزمندگان، اهداف از پیش تعیین شده تیپ از جمله: ارتفاعات 2519 را با موفقیت به تصرف در آورد..

همزمان با عملیات والفجر 4 مأموریت پاكسازی محور سردشت از لوث وجود ضد انقلاب(دمكرات ها و منافقین) به این تیپ واگذار شد..

رزمندگان غیور و سلحشور نیز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزی كوه سیر، قوری، تالشو روستای اسلام آباد، مركز رادیویی منافقین و مقر دمكرات ها را تصرف كردند..

شهریور ماه 1365 روزی كه روح این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیة الله(عج) در عملیات كربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به پرواز در آمد، دل صخره و كوه، یاد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد..

آن روز، كاوه مزد جهاد را كه شهادت بود، دریافت كرد و به بارگاه الهی فرا خوانده شد..
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:32 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

بدون شرح
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:28 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

این موضوعی که تعریف میکنم از دختر شهید زین الدین شنیدم.

خانم زین الدین تعریف می کردند که یک روز یک فرزند شهید براشون تعریف میکنن از اینکه چجوری شهید زین الدین گره از کارشون باز کردن.

این فرزند شهید میخواستن عازم سفر عمره بشن اما به دلیل مشکلات مالی نمیتونستن.میرن سر مزار شهید زین الدین و میگن که آقا مهدی من مکه مو از شما میخوام.

چند روز بعد یک آقایی از یه آژانس زیارتی باهاشون تماس میگیرن و میگن شما آقای فلانی هستید؟میگن بله.میگن شما میخواستین عمره برین؟میگن بله.میگن که مشکل شما حل شده و فلان روز و فلان ساعت بیاین به این آژانس و مدارکتونو بیارین.

این فردی که مدیر اون آژانس بودن و تماس گرفتن از رزمنده های لشکری بودن که شهید زین الدین فرمانده شون بوده.این آقا تعریف میکنن برای اون آقایی که مشکل داشتن برای سفرشون که یک شب شهید زین الدین به خواب من اومد و گفت تو تو کاروانت یه نفر جای خالی داری.اون آقا هم گفتن بله.گفتن این فلانی اسم و فامیلش و شماره تلفنش رو میدن و میگن که هزینه ی سفرشم با من.این فرد هم صبح که بیدار میشن میگن که خب بذار تماس بگیرم ضرری نداره و وقتی زنگ میزنن و میبینن اطلاعات درسته هزینه سفر اون بنده خدا رو خودشون قبول میکنن.

اینم یکی از نشونه های این که شهدا همیشه هوای مارو داشتن و دارن.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:28 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

او هر وقت می دید ما می خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم ، می گفت :«همین لباسی که به تن دارم خوب است.»
و وقتی لباس هایش کثیف میشد ، بی آنکه کسی بداند خودش می شست و به تن می کرد.
عباس هیچ گاه کفش مناسبی نمی پوشید و بیش تر وقت ها پوتین به پا می کرد.
عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفش های دیگر پاره می شود
و آنقدر آنها را می پوشید تا کف نما میشد.(شهید بابایی)
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:27 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

با چشمانی اشک آلود نشسته بود به تأدیب نفس. با تشر به خود می گفت: مهـــدی! خیال نکن کسی شده ای که این ها این قدر به تو اهمیت می دهند. تو هیـــچ نیستی، تو خــاک پــای بسیجیانی...
همین طور می گفت و آرام آرام می گریست...
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:22 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:21 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

قرآن می خواند . نماز شبش را طوری می خواند که ما اصلاً متوجه نمی شدیم که کی بلند شده است . اتاق ما کوچک بود . اگر فصلهای گرم بود در اتاق نماز شب نمی خواند . می رفت بیرون یک اتاق روستایی داشتیم می رفت جایی می ماند و برق آنجا را خاموش می کرد که اگر کسی از آنجا رد می شود متوجه او نشود .
راوی:همسر شهید
┘◄روی عکس کلیک کنید و خاطره را بخوانید.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

جاذبه عجیبی داشت و در ساختن افراد، استعدادی خارق العاده.
اگر می دید کسی در مسئولیت خودش از لحاظ مدیریت ضعیف است، طردش نمی کرد؛ او را از آن مسئولیت بر می داشت، می آورد پیش خودش در فرماندهی. آن وقت هر جا می رفت ، او را هم با خودش می برد؛ و به این شکل روحیه ی مسئولیت پذیری و حسن انجام وظیفه را عملاً به او می آموخت و بعد دوباره از او در جایی دیگر استفاده می کرد. با همین روحیه ی کریمانه بود که به هر دلی راهی می گشود.
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

اگر پیروز شدیم یا شکست خوردیم مهم نیست
اصل این است که به تکلیف مان عمل کرده باشیم
اگر امروز فرمانده مان صبر و استقامت در صحنه های نبرد میخواهد تکلیف ما بر این است که صبر و استقامت داشته باشیم
اگر امروز اسلام نیازمند به خون ماست بجنگیم برای اسلام؛نه برای جنگ
ارسال شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 09:15 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

تهاجم فرهنگی دشمن ، علی رغم این واقعیت كه قربانی های بسیاری از ما خواهد گرفت ما را به تعالی خواهد رساند. شهید سید مرتضی آوینی


تعداد صفحات : 10

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات