بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 06:04 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:56 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

شهید حسن خلعتبری :

اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن بچسبد

آن را با خونم می شویم
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:55 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

طلبه شهید رضا دهنویان : «بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم

را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند.»
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:53 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

خداحافظ رفیق!



هیچ لحظه ای دردناکتر از لحظه خداحافظی هست...؟!!!...دلم می ریزد درد تمام وجودم را در هم می پیچد وقتی خودم را جایش می گزارم!
وقتی بدانی که باید بروی و دیگر هیچ وقت این رفیق ها را نبینی!دیگر صدای شان را نشنوی!دیگر در کنار هم نخندی!دیگر...دیگر...دیگر...دردت ده ها برابر می شود وقتی بگویند" باید برگردی عقب!"
چند لحظه ای کوتاه و وقت خداحافظی...!در قالب یک انسان می گنجد؟
به خدا نه...به خدا نه....به خدا نه....
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:53 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

ای شهید
ای شهیــــــــــد ! عشـــق را بـا خـون خـود كردی تـو معنـا ای شهیـد!خـــــویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا ، ای شهید! زنـــدگی  تسلیم   تـو  شد ، مــرگ خــالی از عــدمزنــــده تـــر از تــو نمی بینــــم بـه دنیــــا ای شهیـد! در كـــلاس عشـق تــو ، استــادهــا  بنشستــه اندكــــز تـو آمـوزنــد  ســــرمشق  الفبــــا،  ای شهید! نــور  می پــاشی  بسان   مــاه   بــــر   قصر  امــلعشـــق می نوشد ز تـو عــاشقترین ها ای شهید! مـــأمـــن جــانْ پَـــرورت ، ســـــرمنــزل  مقصـــودهاحــــاصلــی از  بــاورت  ، روح   تـجــــــــلّا ای شهید! عـــتـالمی حیـــران بـه شور و عشقبــــازی های تـوگلشنـــی حســرت بـــه دیـدار تـو رعنــا، ای شهید!جــز خــدا واقف نـشد بـــر  اوج  عـرفـان تــــو  كسچـــونكه گشتـــه عـاشـقت آخـر خــدا را ای شهید! تیـــــغ  هیبــت مـــی زنـی انـدیـــــشه ی فـرعُوْن رابـا یــــد بیضــائی ات ، مانند  موسی(ع) ای شهید! تــو عظیــم و اعظمـی ، عـاری  ز نـقصان و عـــــدمتــو شریـف و اشرفی  چون شاخ طوبـی ای شهید!مـوج مـوج از تــو سرازیــر است بــر رگهــای عـشقشــور سرمستی كـه در خــونست پیــدا ای شهید! بــی تـــــو  مـــی میـــــرد  جـهان   عزّت و امّیــدهابـی تــــــو می خشكد  گـل  راز  تـمنّـا  ای  شهید!تـو مــراد و عــــارفــــی در  گـــلسِــتان    معـــرفتجــلــوه ی روح تـــو را خواهم تماشــــــا ای شهیـد!بـر تـهیـدستـــان ، نـگاهــــــی از  حضور    پـاك بـاد چـشم یـــــاری دارد از عشــق  تـو  دادا ای شهید!
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:06 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

زخمى شدن او را به مادرش خبر می دهند. می ‏گوید: می ‏دانم احد شهید شده است!..

همه بچه هاى بسیجى براى احد گریه می ‏كنند. همه اهل محل گریه می ‏كنند. پیكر بی ‏سر احد را آورده ‏اند. همه اشك می ‏ریزند.

و اما مادر احد نُقل می ‏پاشد و زینب‏ وار دعا می ‏كند. خدایا! این قربانى را از ما قبول كن! این شهیدِ حسین است.

شهید احد مقیمی

رئیس ستاد تیپ دوم لشکر مکانیزه31 عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:03 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

شب عملیات پلاکشو کند و انداخت سمت سیم خاردارها!

بهش گفتن این چه کاریه! اگه شهید شدی خونوادت چه گناهی کردن

که یه عمر چشم انتظار بچشون باشن!

گفت یه لحظه توی ذهنم اومد که اگه شهید بشم

جنازمو میبرن توی محل و عجب تشییع جنازه ی باشکوهی توی محل واسم راه میفته!

از خدا خجالت کشیدم!


اینا به چه چیزایی فکر می کردند

من و تو به چی فکر می کنیم!!؟؟
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:02 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

کدومتون حاضرید یک «مین» منور رو با درجه حرارت 1600 درجه سانتیگراد که توی سکوت و تاریکی شب داره میسوزه و نزدیکه که عملیات لو بره و جون هزاران رزمنده به خطر بیفته توی شکمتون بگیرید
و ذره ذره آب بشید و بسوزید و ذغال بشید و دم نزنید؟! . . .
31 سال پیش یک همچین روزی
این شهید 15 ساله همچین كاری كرد !
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1392 ساعت 08:11 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

صدام حسین برای تحقیر کردن خلبانان ایرانی در تلوزیون عراق گفت:به هر جوجه کلاغ (خلبان ) ایرانی که بتواند به 50 مایلی نیروگاه بصره
نزدیک شود حقوق یک سال نیروی هوایی عراق را جایزه خواهم داد.

تنها 150 دقیقه پس از این مصاحبه صدام،عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.
ارسال شده در جمعه 10 آبان 1392 ساعت 08:12 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

پــــدر صــورت پسر را بوسید

گـفـــت :

تـــا کی میــخوای بری جبهــه ؟

پســــر خندید گفت :

قــول میدم این دفعه آخـــــرم باشه بابا

پـــدر : قــول دادی هـا

و پســــــر سر قولش " جــــــان " داد ...


تعداد صفحات : 10

 | ... |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  ... | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic