بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در جمعه 10 آبان 1392 ساعت 08:11 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

حاج سعید قاسمی میگفت توی کانال حنظله شهید بیرون آوردیم
توی جیب پیراهنش یه کاغذ بود نوشته بود:
برادرم نگاهت
خواهرم حجابت
میگن شهدای گردان حنظله توی کانال یک هفته بدون آب و غذا محاصره
بودن در مقابل نیروهای زرهی دشمن به بچه ها میگفتن فقط به خمینی
فحش بدید تا دست از سرتون برداریم.
میگن هر چند ساعت یک بار یکی بلند میشده الله اکبر میگفته، ولی چون
لباش خشک بوده لبها خونی میشده وبا لب خونی میگفته الله اکبـــر

" انشاءالله کــه شرمنده اون لبهـــای خونـــی نشیـــم با رفتارمون "

ارسال شده در پنجشنبه 9 آبان 1392 ساعت 07:40 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

میخواستم بزرگ بشم...

درس بخونم مهندس بشم...

خاکمو آباد کنم ...

زن بگیرم...

مادر و پدرمو ببرم کربلا...

... دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم

خب نشد...

باید میرفتم از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم

رفتم که

دروغ نباشه

احترام کم نشه

همدیگرو درک کنیم

ریا از بین بره

دیگه توهین نباشه

محتاج کسی نباشیم

الان اوضاع چطوره....؟
ارسال شده در پنجشنبه 9 آبان 1392 ساعت 07:34 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

فرازے از وصیت نامـﮧ /شهید مسعود گل خطیر/:


جوانان حزب‌الله، با خدا باشید و وحدت خودتان را حفظ كنید،

بدانید كـﮧ دشمنان از وحدت شما مےترسند!،دشمنان انقلاب

تمامے اختلاف را كنار گذاشتـﮧ و در یك جبهـﮧ علیـﮧ انقلاب

اسلامے مےجنگند،پس در این شرایط اگر شما با هم اختلاف

داشتـﮧ باشید اسلام ضربـﮧ مےبیند!


بـﮧ ذكر خدا و عبادت بپردازید و نماز را بـﮧ پاے دارید ،بخصوص در

نماز جمعـﮧ و دعاے كمیل را حتماً برگزار نمایید


اے مردم! روز قیامت را بـﮧ یاد آورید كـﮧ یاد قیامت شما را از

گناهان بـﮧ دور مےاندازد
ارسال شده در پنجشنبه 9 آبان 1392 ساعت 07:33 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

اسیر شده بودیم،ما رو بردند « اردوگاه العماره » داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.
جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود،با خوندنش مو به بدنم راست شد و به شدت گریه کردم.اون جمله رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.شما هم بخونید و فراموش نکنید.
روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:مادر! من از تشنگی شهید شدم
ارسال شده در پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت 10:03 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

به سلامتی کسانی که هرگز فرود نیامدند تا آسمان
ایران,ایرانی بمونه
ارسال شده در جمعه 19 مهر 1392 ساعت 07:32 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

عکس اولی را آورد و گفت: این پسر اولم محسن است، عکس دومی را گذاشت روی عکس اولی و گفت: این پسر دومم محمد دوسال از محسن کوچکتر است.
عکس سومی را گذاشت روی عکس دومی تا خواست حرف بزنه دید شانه های امام از گریه می لرزه.
عکسها را جمع کرد زد زیر چادراش و خیلی جدی و محکم گفت: چهارتا شهید دادم تا اشکتون رو نبینم . . . .
شادی روح شهیدان، پدر و مادر شهیدان و امام الشهداء فاتحة مع صلوات.
ارسال شده در سه شنبه 16 مهر 1392 ساعت 11:22 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

ما شهید ندادیم که مرغ و میوه ارزان شود....
....!
ما شهید دادیم که بی حیایی ارزان نشود ...
...!
ارسال شده در دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 01:29 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

شهید شیرودی:
تا قبل از جنگ ، من برای خاک هیچ ارزشی قائل نبودم و همیشه میگفتم هیچوقت برای خاک نخواهم جنگید.
اما حالا یک مشت خاک این منطقه ، به خاطر حفظ اسلام برای من عزیزترین چیز است.
خاک این مناطق با خون شهدایی چون کشوری و امثال اینها آغشته شده است.
ارسال شده در دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 01:27 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا , 

فرمانده بود اما برای گرفتن غذا مث بقیه رزمنده ها توی صف می ایستاد.سر صف غذا هم جلویی ها به احترامش کنار می رفتند،می خواستند او زودتر غذاش رو بگیره.او هم عصبانی می شد ول می کرد و می رفت... نوبتش هم که می رسید آشپزها غذای بهتر براش می ریختند،او هم متوجه می شد و می داد به پشت سریش...!
خاطره ای از زندگی سردار شهید محمود کاوه
ارسال شده در دوشنبه 8 مهر 1392 ساعت 12:11 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  فرهنگی , 

حواست باشد...

داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت

بی آبرویــی "کلاس" اســـت

مَســـــتی و دود "تَفـــریــح" اســـت

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت

بی فرهنگی "تمــــــدن" است

پشت به ارزش ها و اعتقادات کردن نشانه "رشد و نبوغ" است

و تو ای همسنگر...

مواظب باش !!

حجاب ؛ خون بهای شهیدان...

♥ یادمون نره خیلی خون ها ریخته شد تا من و تو توی آرامش باشیم ♥

♥ شادی روح شهدای عزیزمون صلوات ♥


تعداد صفحات : 10

 | ... |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  ... | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic