بسیجی باخدا
تا زنده ام و نفس میکشم شکرت میکنم خدا

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
تقویم امروز
تاریخ روز
وضعیت آب و هوا
حدیث
ذکر ایام هفته
تصاویر تصادفی

نظرسنجی


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبیر در آیات قرآن
آیه قرآن

دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن

کد همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی

کارنامه دفاع مقدس
جنگ دفاع مقدس

ارسال شده در شنبه 2 آذر 1392 ساعت 10:36 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

* خلبان جلیل زندی، برترین تکخال تامکت جهان !

تیمسار سرتیپ دوم جلیل زندی، خلبان قهار شکاری تامکت و تکخال برتر نیروی هوایی ایران بود.

او که در تمام دوران جنگ ایران و عراق به خدمت مشغول بود، دارای کارنامه درخشانی است و رکوردهایی که در شکار جنگنده های عراقی بر جای گذاشت عنوان بهترین تکخال تامکت جهان را برایش به ارمغان آورد.

جلیل زندی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ در شهرستان گرمسار دیده به جهان گشود. پدرش عزت اله زندی تکنسین راه آهن و مادرش گوهرتاج فولادی خانه‌دار بود. جلیل به همراه خانواده اش تا پایان کلاس نهم دبیرستان (سال ۱۳۴۴) در گرمسار زندگی می‌کرد و به علت انتقالی پدرش به تهران (محله خانی آباد) آمد . او دوره دبیرستان را در تهران، دبیرستان وحید به پایان رساند و در سال ۱۳۴۷ دیپلم گرفت .

در آن دوران او در آزمون ورودی دانشگاه پهلوی شیراز در رشته مهندسی کشاورزی پذیرفته شد، اما به علت زیادی مخارج از رفتن به شیراز بازماند. به دلیل آن که سن اعزام به سربازی در آن دوران بیست سالگی بود او باید دو سال صبر می‌کرد و چون بدون کارت پایان خدمت سربازی، اجازه استخدام در ادارات را نداشت به ارتش پیوست. او در اواخر سال ۱۳۴۸ به عنوان همافر به نیروی هوایی ارتش پیوست، اما پس از چند ماه در اوایل سال ۱۳۴۹ به علت علاقه‌ای که به خلبانی داشت به عنوان هنرآموز خلبانی به آمریکا اعزام شد و پس ازگذراندن یک دوره ۱۴ ماهه در آمریکا به عنوان خلبان به ایران بازگشت.

در بازگشت زیر نظر شهرام رستمی که به تازگی به عنوان معلم پرواز معرفی شده بود به فراگیری پرواز با هواپیمای F4 -E گمارده شد. او مطابق معمول دوره‌ها را به خوبی گذراند. این موضوع باعث دوستی زندی با ایشان شد که همواره تحت الشعاع احترام متقابل استاد-شاگردی بود.

وی درتاریخ بیست و ششم آبان ماه ۱۳۵۷ دوره خلبانی اف-۱۴ای را گذرانده و از آن پس در پایگاه هشتم شکاری اصفهان به خدمت ادامه داد. زندی که پیش از پیروزی انقلاب از خلبانان با تجربه تامکت بود، پس از انقلاب نیز سابقه درخشانی با F-14 از خود به جای گذاشت.

در نخستین روز جنگ هنگامی که هواپیماهای عراقی فرودگاه مهراباد را بمباران کردند او برای دیدن بستگانش در تهران به سر می‌برد که با شنیدن خبر بمباران فورا به اصفهان بازگشت. پس از آغاز جنگ نیز در خدمت نیروی هوایی ایران باقی ماند و در کنار دوستان و همرزمانش به دفاع از مرزهای کشور پرداخت. سروان زندی در عملیات معروف به 140 فروندی در روز اول مهرماه 1359 در پرواز پوشش هوایی شرکت فعال داشت.
زندی گرچه ابتدا با فانتوم پرواز می کرد، اما شهرتش بیشتر به‌عنوان خلبان جنگنده F-14 است. وی دارای دست کم 9 پیروزی هوایی تایید شده و 2 پیروزی احتمالی است. این لیست بلندبالا شامل ۴ فروند میگ 23، ۲ فروند سوخو 22، ۲ فروند میگ 21 و ۳ فروند میراژ اف1 می‌باشد.از این رو او به عنوان موفقترین خلبان شکاری ایرانی و موفقترین خلبان اف-۱۴ شناخته می‌شود.

زندی چندین سال در پایگاه هشتم شکاری اصفهان خدمت می کرد که یکی از پایگاههای اصلی تامکتهای ایرانی به شمار می رفت و نقشی بسزا در تامین امنیت آسمان کشور و مقابله با تجاوزات هواپیماهای عراقی ایفا می کرد.

بنا به نوشته بعضی منابع (ظاهراً به گفته تام کوپر، پژوهشگر و نویسنده هوانوردی نظامی) هواپیمای زندی در آخرین نبرد هوایی پس از سرنگون کردن دو فروند میراژ عراقی، بر فراز خلیج فارس مورد هدف جنگنده های عراقی قرار گرفته و او و کمک خلبانش مجبور به ایجکت می شوند. بنا به این روایت، بهمن ماه 1366یکی از ماههای پربار برای گردان 81 شکاری بود. خلبانان این گردان 5 پیروزی تثبیت شده و دو پیروزی احتمالی، ضد جنگنده های F1EQ-5/6 به اضافه انهدام یک فروند بمب افکن B-6D را در کارنامه خود ثبت کردند. درباره دو پیروزی احتمالی گفتنی است این پیروزیها در نخستین نبرد هوایی که گردان 81 شکاری نخستین F-14 خود را از دست داد، حاصل شدند. در این نبرد سرگرد خلبان جلیل زندی نبرد بسیار سنگینی با 8 جنگنده میراژ عراقی آغاز و دو تیر موشک سایدوایندر به سمت آنها شلیک کرد.

با توجه به حجم فوق العاده درگیری، خلبانان تامکت فرصت ردیابی موشکهای خود را پیدا نکردند. متأسفانه در این درگیری نابرابر تامکت سرگرد زندی هدف چندین تیر موشک R550 و یک تیر موشک سوپر 530D قرار گرفت، اما خلبان زبردست ما لاشه عقاب را از دست کفتارها بیرون کشید و با یک موتور صدمه دیده راه بازگشت را پیش گرفت. ولی تنها موتور باقیمانده دیگر یارای همراهی هواپیما را نداشت و با کمال تأسف، خلبانان ما مجبور شدند خروج اضطراری کرده و تامکت را به آغوش آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس بسپارند.

این آخرین مأموریت جنگی سرگرد خلبان زندی بود که تا آن تاریخ با 9 پیروزی تثبیت شده و 2پیروزی احتمالی، لقب پرافتخارترین خلبان F-14 را به خود اختصاص داده بود.

سرهنگ فریدون علی مازندرانی، همدوره و همرزم زندی، ایجکت او بر فراز خلیج فارس را رد کرده و می گوید: "با قاطعیت تمام می توانم بگویم که مرحوم جلیل زندی هیچگاه و در هیچک از پروازهای خویش با اف 14 مجبور به ترک اضطراری هوایپمایش نشده و این تنها منبعث از اطلاعات غلطی است که آقای کوپر مانند دیگر اطلاعات خود در کتاب غیر مستندش درج کرده و از آنجا سرچشمه گرفته است و بس."

امیر سرتیپ خلبان فضل الله جاوید نیا در کتاب "نبرد در آسمان" از زندی به نیکی یاد کرده و در مورد همرزمش چنین گفته است: "از مرحوم زندی می توان به عنوان یکی از برترین خلبانان اف 14 نام برد. ایشان در همه موارد نمونه بود. خط، سخنرانی، آواز و در مرحله آخر در پرواز با هواپیمای اف 14 جزو بهترین خلبانان بود. مرحوم زندی تا پایان جنگ پروازهای زیادی انجام داد و بعد از جنگ هم به عنوان مدیر طرح و برنامه منصوب شد. سپس معاون برنامه نیروی هوایی شد و تا زمان بازنشستگی هم در همین پست باقی ماند... مرحوم زندی از دوستان شجاع و باسواد من بود. خاطراتی را که با ایشان داشتم، هرگز فراموش نمی کنم."

زندی در اواخر دوران خدمت به درجهٔ سرتیپ دومی ارتقای درجه یافت و در سال 1370 بازنشسته شد.

سرانجام عقاب تیزپرواز آسمان ایران، موفقترین خلبان شکاری ایرانی و تکخال تامکت جهان پروازی ابدی را آغاز کرد. تیمسار جلیل زندی در 12 فروردین ماه سال ۱۳۸۰ در جریان یک سانحه رانندگی در جاده هراز و در منطقه رودهن یا یک دستگاه کامیون تصادف کرد و به همراه همسرش زهرا محب شاهدین جان باخت. از وی 3 فرزند پسر به یادگار مانده است. بی گمان زندی یکی از خلبانان شاخص ایران و آسیاست که با توجه به بازنشستگی تامکت در آمریکا، نزدیک شدن به رکورد او به عنوان برترین تکخال تامکت دست نیافتنی به نظر می رسد.

شهپر مرغ هـــــــــــوا اوج گرفت

زاغ را مانده بر او دیده شــگفت

سوی بالا شـــــــــد و بالاتر شد

راست با مهر زمین همسر شد

لحظه ای بعد در آن اوج کبـــــود

نقطه ای بود و دگـــــر هیچ نبود
ارسال شده در جمعه 1 آذر 1392 ساعت 07:16 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 


_____________________________
از کمیته تفحص مفقودین با منزل شهید تماس گرفتند .
خانمی گوشی را برداشت.
مثل همه موارد قبلی با اشتیاق گفتند که بعد از بیست وچندسال انتظار ، پیکر شهید پیدا شده و تا آخر هفته آن را تحویلشان می دهند.
برخلاف تمام موارد قبلی ، آن طرف خط ، خانم فقط یک جمله گفت :حالا نه. می شود پیکر شهید را هفته آینده بیاورید ؟
آقا جا خورد اما به روی خودش نیاورد. قبول کرد.
گذشت .
روز موعود رسید. به سر کوچه که رسیدند دیدند همه جا چراغانی شده. وارد کوچه شدند.دیدند انگار درخانه شهید مراسم جشنی برپاست.
در زدند کسی منتظر آنها نبود چون گویی هیچ کس نمی دانست قرار است چه اتفاقی بیافتد. مقدمه چینی کردند صدای ناله همه جا را گرفت مجلس جشن که حالا معلوم شد مجلس عروسی دختر شهید است به مجلس عزا تبدیل شد تنها کسی که منتظر آن تابوت بود همان عروس مجلس بود.
خودش خواسته بود که پدرش در مجلس عروسی اش حاضر شود به عمد آمدنش را به تأخیر انداخت. عروس گفت تابوت را به داخل اتاق بیاورید. خواست که اتاق را خالی کنند. فقط مادر و داماد بمانند و همرزم پدرش.
همه رفتند.
گفت در تابوت را باز کنید. باز کرد.
گفت: استخوان دست پدرم را به من نشان بده. نشان داد.
استخوان را در دست گرفت و روی سرش گذاشت و رو به داماد با حالت ضجه گفت: ببین!ببین این مرد که می بینی پدر من است. نگاه نکن که الان دراز کش است روزی یلی بوده برای خودش . ببین این دستِ پدرمن است که روی سرم هست. نکند روزی با خودت بگویی که همسرم پدر ندارد.
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 06:04 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن...
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه...
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و...
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد...
منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت:
«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:56 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

شهید حسن خلعتبری :

اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن بچسبد

آن را با خونم می شویم
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:55 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

طلبه شهید رضا دهنویان : «بگذارید گمنام باشم که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم

را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند.»
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:53 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

خداحافظ رفیق!



هیچ لحظه ای دردناکتر از لحظه خداحافظی هست...؟!!!...دلم می ریزد درد تمام وجودم را در هم می پیچد وقتی خودم را جایش می گزارم!
وقتی بدانی که باید بروی و دیگر هیچ وقت این رفیق ها را نبینی!دیگر صدای شان را نشنوی!دیگر در کنار هم نخندی!دیگر...دیگر...دیگر...دردت ده ها برابر می شود وقتی بگویند" باید برگردی عقب!"
چند لحظه ای کوتاه و وقت خداحافظی...!در قالب یک انسان می گنجد؟
به خدا نه...به خدا نه....به خدا نه....
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:53 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس ,  شهدا , 

ای شهید
ای شهیــــــــــد ! عشـــق را بـا خـون خـود كردی تـو معنـا ای شهیـد!خـــــویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا ، ای شهید! زنـــدگی  تسلیم   تـو  شد ، مــرگ خــالی از عــدمزنــــده تـــر از تــو نمی بینــــم بـه دنیــــا ای شهیـد! در كـــلاس عشـق تــو ، استــادهــا  بنشستــه اندكــــز تـو آمـوزنــد  ســــرمشق  الفبــــا،  ای شهید! نــور  می پــاشی  بسان   مــاه   بــــر   قصر  امــلعشـــق می نوشد ز تـو عــاشقترین ها ای شهید! مـــأمـــن جــانْ پَـــرورت ، ســـــرمنــزل  مقصـــودهاحــــاصلــی از  بــاورت  ، روح   تـجــــــــلّا ای شهید! عـــتـالمی حیـــران بـه شور و عشقبــــازی های تـوگلشنـــی حســرت بـــه دیـدار تـو رعنــا، ای شهید!جــز خــدا واقف نـشد بـــر  اوج  عـرفـان تــــو  كسچـــونكه گشتـــه عـاشـقت آخـر خــدا را ای شهید! تیـــــغ  هیبــت مـــی زنـی انـدیـــــشه ی فـرعُوْن رابـا یــــد بیضــائی ات ، مانند  موسی(ع) ای شهید! تــو عظیــم و اعظمـی ، عـاری  ز نـقصان و عـــــدمتــو شریـف و اشرفی  چون شاخ طوبـی ای شهید!مـوج مـوج از تــو سرازیــر است بــر رگهــای عـشقشــور سرمستی كـه در خــونست پیــدا ای شهید! بــی تـــــو  مـــی میـــــرد  جـهان   عزّت و امّیــدهابـی تــــــو می خشكد  گـل  راز  تـمنّـا  ای  شهید!تـو مــراد و عــــارفــــی در  گـــلسِــتان    معـــرفتجــلــوه ی روح تـــو را خواهم تماشــــــا ای شهیـد!بـر تـهیـدستـــان ، نـگاهــــــی از  حضور    پـاك بـاد چـشم یـــــاری دارد از عشــق  تـو  دادا ای شهید!
ارسال شده در پنجشنبه 30 آبان 1392 ساعت 05:51 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس , 

سهمیه


ســه سال داشت،

که تلخ ترین طعم زندگی را چشید . .

وقتی وارد دانشگاه شد،

همه گفتند با سهمیه پدرش آمده است،

اما نمی دانستد

اوّل دبستان،

هنگامی که معلم گفت بنویسید بــابــا آب داد،

یک هفته در تب سوخت. .
ارسال شده در چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 10:20 ق.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : دفاع مقدس , 

دیروز جنگ سخت بود

تیر و ترکشا مستقیم به هرکی میخورد و شهید میشد خانوادش سرش رو بالا میگرفت چون خانواده

شهید بودن. امروز جنگ نرمه تیر و ترکشا غیر مستقیم اصابت میکنن

به هر کی بخوره، فساد میاره، بی حجابی، اعتیاد و...

و هر کی تو این راه بمیره خانوادش سرش رو پایین میندازه
چون فرزندشون در اثر اعتیاد، زیاده روی تو مصرف مشروب، بی عفتی و... مرده!!

حالا خداوكیلی دیروزیا خوب بودن یا امروزیا...؟؟؟
کوتاه شود
ارسال شده در یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 08:06 ب.ظ توسط شهرام رحیمی

موضوع : شهدا ,  دفاع مقدس , 

زخمى شدن او را به مادرش خبر می دهند. می ‏گوید: می ‏دانم احد شهید شده است!..

همه بچه هاى بسیجى براى احد گریه می ‏كنند. همه اهل محل گریه می ‏كنند. پیكر بی ‏سر احد را آورده ‏اند. همه اشك می ‏ریزند.

و اما مادر احد نُقل می ‏پاشد و زینب‏ وار دعا می ‏كند. خدایا! این قربانى را از ما قبول كن! این شهیدِ حسین است.

شهید احد مقیمی

رئیس ستاد تیپ دوم لشکر مکانیزه31 عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)


تعداد صفحات : 11

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
بسیجی با خدا  |  Designed By basijibakhoda
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic